⭕️ تأمل در روایتی تکان دهنده و عجیب

♦️میزان انطباق گفتار رهبری در زمینه امر بمعروف و نهی از منکر

با آن چیزی که به نام امربمعروف و نهی از منکر در جامعه مشاهده می کنیم (4)

🔸بازخوانی اندیشه های رهبری(130)

🔻روایتی که میخوانم، روایتِ تکان دهنده و عجیبی است.

میفرماید:

«لتأمرنّ بالمعروف و لتنهون عن المنکر
او لیسلّطنّ الله علیکم شرار کم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم»؛

باید امر به معروف و نهی از منکر را میان خودتان اقامه کنید، رواج دهید و نسبت به آن پایبند باشید.

اگر نکردید،
خدا اشرار و فاسدها و وابسته‌ها را بر شما مسلّط میکند؛

یعنی زمام امور سیاست کشور به مرور به دست امثال حَجّاج بن یوسف خواهد افتاد!

🔻همان کوفه‌ای که امیرالمؤمنین در رأس آن قرار داشت و در آن‌جا امر و نهی میکرد و در مسجدش خطبه میخواند،

به خاطر ترک امر به معروف و نهی از منکر،

به مرور به جایی رسید که حَجّاج‌بن‌یوسف ثقفی آمد

و در همان مسجد ایستاد و خطبه خواند و به خیال خود مردم را موعظه کرد!

🔻حجّاج چه کسی بود؟

حَجّاج کسی بود که خون یک انسان در نظر او، با خون یک گنجشک هیچ تفاوتی نداشت!

به همان راحتی که یک حیوان و یک حشره را بکشند، حَجّاج یک انسان را میکشت.

🔻یک بار حَجّاج دستور داد و گفت همه مردم کوفه باید بیایند و شهادت بدهند که کافرند و از کفرِ خودشان توبه کنند؛

هر کس بگوید نه، گردنش زده میشود!

🔻با ترک امر به معروف و نهی از منکر،
مردم این‌گونه دچار ظلمهای عجیب و غریب و استثنایی
و غیر قابل توصیف و تشریح شدند.

▪️از بیانات رهبری در خطبه های نماز جمعه تهران در تاریخ : ۱۳۷۹/۰۹/۲۵- با ویرایش جزئی-

https://eitaa.com/rahbari1340